دانلود رمان - سلام من عاشق رمان هست تقریباً بیشتر رمان ها رو خوندم اگر میشه رمان مرد سخت رو هم قرار بدید - دوشنبه 08 دی 1404
دانلود رمان - سلام من عاشق رمان هست تقریباً بیشتر رمان ها رو خوندم اگر میشه رمان مرد سخت رو هم قرار بدید - دوشنبه 08 دی 1404
فاطمه - کی هستی انلاینی بیا بچتیم حوصلم سررفت - دوشنبه 08 دی 1404
حمیرا - بابا جلد دوم این رمان کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مردم از بس دربه در دنبال جلد دومش گشتم - دوشنبه 08 دی 1404
فاطمه سادات - چه موقع اين رمان بیرون میاد؟؟؟ من قسمت اولش رو خوندم خیلی قشنگ بود
دلی - سلام.با این وضعیت هیچی دان نمیشه ای کاش نویسنده ها توی وب سایت خودشون پست بزارن این طوری بهتره.میشه این رمان رو برام بفرستید ممنون میشم. - دوشنبه 08 دی 1404
عطیه - یعنی خیلیییییی چرت و مزخرفه و تنها فایدش اینه که حداقل یه ذره به این نویسنده های بیکارش که این متنای ضایع و چرت و پرتی که نوشتن بخندیم و دلمون شاد شه خواهشا وقتتونو تلف نکنید صرف این چیزایی که خیلی داغونه - دوشنبه 08 دی 1404
نرگس - سلام من نمی تونم کتاب چرخ گردون رو دانلود کنم لطفا برام ایمیل کنید ممنون - دوشنبه 08 دی 1404

نام رمان : به بال سیاهم نگاهی نکن
نویسنده : nasim ts کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب (مگابایت) : ۲٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۲ مگابایت (epub)
ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub
تعداد صفحات : ۲۳۹
خلاصه داستان :
در مورد دختریه به اسم شاداب که زندگیش همیشه واسش بازیه و هیچ چیزی رو جدی نمی گیره ، زندگی شاداب یه جورایی مبهمه واسش از شغل پدرش گرفته تا آینده ی خودش و از بچگی پیش مادربزرگش بزرگ می شه تا اون می میره و مجبور می شه کنار مادر و پدرش زندگی کنه و به خاطر شغل پدرش واسش محافظ می ذارن که رابطه ی خیلی خوبی باهاش برقرار می کنه و تنها دوستش می شه اما اتفاقی که برای محافظش می افته باعث می شه تا به زندگیش یه جور دیگه ای نگاه کنه و خود واقعیشو پیدا کنه و با بالای سیاهش توی دنیای جدید و واقعیش پرواز کنه ….
قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)
پسورد : www.98ia.com
منبع : wWw.98iA.Com
با تشکر از nasim ts عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)
دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)
دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)
دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)
قسمتی از متن رمان :
با صدای در از خواب پریدم، خیلی خوابم می یومد شب قبل تا ۴ بیدار بودم نوری که از کشیده شدن پرده توی چشمم زد اذیتم کرد و پتو رو روی سرم کشیدم .
با صدای رضا خودمو به اون راه زدم که پتو رو از روم کشید از تعجبم چشمام خود به خود باز شد، رضا پتو رو از روی من کشیده بود اونم وقتی حجاب نداشتم؟
چشمامو باز کردم و به رضا نگاه کردم که چشماشو بسته بود و داشت پتو رو از روم می کشید یه کمی نگاش کردم این محجوب بودنش منو کشته پتو رو آزاد کردم و شالو انداختم سرم و گفتم:
- نگاه کن دیگه شال سرمه
- شاداب به خدا اگه سرت مثل اون دفه باز باشه به حسابت می رسم
- خیلی خوب بابا نگاه کن خفم کردی خوب چرا نمی ذاری یه روز من به عشقم برسم ساعت چنده؟
- هشته پاشو بابات گفته واسه صبحونه بری پایین
- بابام دیگه کیه ؟ ناصر خودمون
- شاداب یه کم مودب باش پاشو ببینم برو پایین تا مامانت منو خفه نکرده
- برو بیرون تا بیام
رضا از اتاق بیرون رفت و به زور از تخت خواب پایین اومدم و لباسامو پوشیدم که مثل هر روز صبح نگاهم به عکس خودمو رضا افتاد که روی میزم بود ،رضا محافظم بود تقریبا سه سال بود که باهام بود اما بیشتر دوستم بود به جز اون و شهروز هیچ کسیا نداشتم البته نمی دونم چرا محافظ داشتم چون هیچ اتفاقی یا تهدیدی تا حالا واسم نبوده به جز یه مورد که یه بخت برگشته ای اومده بود توی خونه و بیچاره نمی دونست به جای خونه توی بیمارستان روانیا اومده و اخرشم نمی دونم چه بلایی سرش آوردند ،ناصر مثلا بابام بود و می گفت مامور اطلاعاته که خودشم می دونست باورم نشد چون حتی یه کارشم با ادم جور در نمی یومد ،شاید واسه محافظ و این چیزا می خواسته با این شغل دهن منو ببنده نمی دونم در هر حال نمی خواستم در موردش فکر کنم به من مربوط نبود که اون چیکارست ،با صدای رضا درو باز کردم و بیرون رفتم هیچ وقت جرات نداشتم اذیتش کنم خیلی هیبت داشت شهروز می گفت شبیه غولاست و هیچ ظرافت انسانی نداره اما من دوستش داشتم خیلی مرد خوبی بود و همینطور وفادار
پایین رفتم همه دور میز جمع بودند حتی سمیرا مامانم و این عجیب ترین اتفاق زندگیم بود سمیرا نگام کرد و همین طور که داشت کرم روی دستشو ماساژ می داد گفت :
- چیه ؟ چرا اینطوری نگاه می کنی؟
- هیچ چی چی شده مامی جونم صبح زود بیدار شده ؟ یه وقت پوستت خراب نشه
ناصر حرفمو قطع کرد و گفت :
- شاداب با مادرت درست حرف بزن لحنتا درست کن
- مادرت؟ چه لفظ قلم اخه هر وقت بهش می گم مامان جلوی دوستاش می گه زهر مار اما خداوکیلی بیشتر شبیه فیونا شده اون پوست سبز روی صورتتم بهت می یاد
- بس کن دیگه بشین