دانلود رمان - سلام من عاشق رمان هست تقریباً بیشتر رمان ها رو خوندم اگر میشه رمان مرد سخت رو هم قرار بدید - دوشنبه 08 دی 1404
دانلود رمان - سلام من عاشق رمان هست تقریباً بیشتر رمان ها رو خوندم اگر میشه رمان مرد سخت رو هم قرار بدید - دوشنبه 08 دی 1404
فاطمه - کی هستی انلاینی بیا بچتیم حوصلم سررفت - دوشنبه 08 دی 1404
حمیرا - بابا جلد دوم این رمان کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مردم از بس دربه در دنبال جلد دومش گشتم - دوشنبه 08 دی 1404
فاطمه سادات - چه موقع اين رمان بیرون میاد؟؟؟ من قسمت اولش رو خوندم خیلی قشنگ بود
دلی - سلام.با این وضعیت هیچی دان نمیشه ای کاش نویسنده ها توی وب سایت خودشون پست بزارن این طوری بهتره.میشه این رمان رو برام بفرستید ممنون میشم. - دوشنبه 08 دی 1404
عطیه - یعنی خیلیییییی چرت و مزخرفه و تنها فایدش اینه که حداقل یه ذره به این نویسنده های بیکارش که این متنای ضایع و چرت و پرتی که نوشتن بخندیم و دلمون شاد شه خواهشا وقتتونو تلف نکنید صرف این چیزایی که خیلی داغونه - دوشنبه 08 دی 1404
نرگس - سلام من نمی تونم کتاب چرخ گردون رو دانلود کنم لطفا برام ایمیل کنید ممنون - دوشنبه 08 دی 1404

نام رمان : شاهرخ
نویسنده : Sepideh.ET کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب (مگابایت) : ۱٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ مگابایت (epub)
ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub
تعداد صفحات : ۱۲۸
خلاصه داستان :
داستان روایت کننده زندگی شاهرخ شاهزاده کشور آتاتا است که عشق را تجربه می کند… اما گذر زمان به او نشان می دهد که آنچه که او عشق می پنداشته تنها پنداری ازدریک رویا بوده است… سپس در نامناسب ترین زمان ممکن ٬ دختر رویاهایش را ملاقات می کند … با او ٬ عظمت عشق را در می یابد… اما آیا با داشتن همسر و دو فرزند٬ دیگر وقتی برای عاشقی کردنش باقیست؟
قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)
پسورد : www.98ia.com
منبع : wWw.98iA.Com
با تشکر از Sepideh.ET عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)
دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)
دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)
دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)
قسمتی از متن رمان :
در زمانهای قدیم …مردمان دو کشور ٬ به نامهای آتاتا و وندریانا در کنار هم با صلح و دوستی زندگی می کردند.تا اینکه شاهرخ٬ که شاهزاده و وارث سلطنت آتاتا بود٬اتفاقی برایش رخ داد . از آنجا که او علاقه خاصی به کشتیرانی داشت با ملازمان محرم و اندکش در حین تفریح و تفرج ٬ اشتباها از مرز آبی دو کشور گذشتند.این عبور برای این دو کشور که به دریای مابینشان بسیار علاقمند بودند٬ همانند اعلام جنگی علنی تلقی می شد ٬ هر چند که این اشتباه به صورتی کاملا غیر عمدی رخ داده باشد .گارد دریایی کشور وندریانا به سرعت آنان را دستگیرکردند. او و همراهانش که هیچ آمادگی نظامی نداشتند ٬به راحتی تن به این دستگیری سپردند. شاهزاده پر ابهت آتاتا از این بی حرمتی سربازان وندریانا و بی مبالاتی ناخدایش ٬ همچون ببری زخمگین به خود می پییچید . دستان به هم بسته اش از این تقلای بیش از حد٬ دردناک گشته بود .به ناگهان چشمش به کشتی مجلل و سلطنتیی افتاد که با ابهتی خاص ٬ آبها را می شکافت و به سمتشان می آمد .بارها شنیده بود که کشتی های کشور وندریانا را هیچ کشوری ندارد و آنان در صنعت کشتی سازی ٬ بی رقیب می باشند. اما اینهمه جلال و جبروت در مخیله اش هم نمی گنجید .شاهرخ اندیشید که بی شک این کشتی ٬ متعلق به خاندان سلطنتی وندریانا می باشد . دو کشتی در کنار یکدیگر پهلو گرفتند و پس از اندکی ٬کارگران پلی بزرگ مابین دو کشتی گذاردند . پس از آن٬ پسرکی جوان که ظاهری همچون پیشکاران سلطنتی داشت ٬ ورود پرنسس سیمینه را اعلام کرد .در حالیکه مشغول آفرین گفتن به ذهن نکته بینش بود ٬از دیدن الهه ای که پا بر عرشه کشتی گذاشت ٬در بهت فرو رفت .سیمینه پس از پا گذاشتن بر عرشه کشتی خود را با جوانی خوش سیما ٬ برازنده ٬ قد بلند و قوی هیکل روبرو دید.از چهره جوان٬ اشرافیت می بارید .به نگهبانان اشاره نمود تا دستان او رابگشایند .
آنان نیز به سرعت اوامرش را اجرا نمودند .او به شاهرخ پشت نمود و به سمت کشتی مجلل خود بازگشت .پیش از رفتن به ندیمه اش اشاره ای نموده بودتا جوا ن را به کابین مخصوصش راهنمایی نماید .
پس از نشستن بر روی مخده های سلطنتی ٬خدمتکاران به پذیرایی از شاهرخ پرداختند .پس از اینکه وسایل پذیرایی در مقابل ایشان قرار گرفت ٬ از کابین سلطنتی خارج شدند.
سیمینه با شاهرخ به صحبت پرداخت و پس از آگاهی از مقام و موقعیت او و سهل انگاریی که ناخدای کشتی او انجام داده٬ تضمین داد که از طرف پدرش از این اشتباه ناخواسته آنان بگذرد .و اعلام کرد که ناوگانش را جهت همراهی او در مسیر بازگشت٬ در اختیارش خواهد گذاشت .تا مبادا در میانه راه ٬گروهی دیگر از گارد دریایی وندریانا آنان را دستگیر نمایند و دچار مشکلی گردند
| این نظر توسط یاسی در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و 00:11 دقیقه ارسال شده است | |||
/images/anymous.png |
آغا ی سوال…..ازدواج و طلاق مگه بچه بازیه؟؟؟ک تو این رمانا ب خاطر نشکستن دل مامان باباشون ازدواج میکنن..واللا همه میدونیم تو جامعه ما طلاق ی چیز خوبی نیس و متاسفانه اکثرا با دید بد ب مطلقه ها نگا میکنن ب خصوص زنای مطلقه…. | ||
| این نظر توسط شهرزاد در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و 00:11 دقیقه ارسال شده است | |||
/images/anymous.png |
من این رمانو توصیه میکنم به همه کسایی که دنبال یه عاشقانه رئال و واقعی هستن به دور از هر گونه مبالغه در زیبایی و ثروت انچنانی نثر داستان هم خوبه در ضمن رمان همخونه ای نیست در کل رمان خوبیه دست نویسنده درد نکنه | ||