دانلود رمان - سلام من عاشق رمان هست تقریباً بیشتر رمان ها رو خوندم اگر میشه رمان مرد سخت رو هم قرار بدید - دوشنبه 08 دی 1404
دانلود رمان - سلام من عاشق رمان هست تقریباً بیشتر رمان ها رو خوندم اگر میشه رمان مرد سخت رو هم قرار بدید - دوشنبه 08 دی 1404
فاطمه - کی هستی انلاینی بیا بچتیم حوصلم سررفت - دوشنبه 08 دی 1404
حمیرا - بابا جلد دوم این رمان کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مردم از بس دربه در دنبال جلد دومش گشتم - دوشنبه 08 دی 1404
فاطمه سادات - چه موقع اين رمان بیرون میاد؟؟؟ من قسمت اولش رو خوندم خیلی قشنگ بود
دلی - سلام.با این وضعیت هیچی دان نمیشه ای کاش نویسنده ها توی وب سایت خودشون پست بزارن این طوری بهتره.میشه این رمان رو برام بفرستید ممنون میشم. - دوشنبه 08 دی 1404
عطیه - یعنی خیلیییییی چرت و مزخرفه و تنها فایدش اینه که حداقل یه ذره به این نویسنده های بیکارش که این متنای ضایع و چرت و پرتی که نوشتن بخندیم و دلمون شاد شه خواهشا وقتتونو تلف نکنید صرف این چیزایی که خیلی داغونه - دوشنبه 08 دی 1404
نرگس - سلام من نمی تونم کتاب چرخ گردون رو دانلود کنم لطفا برام ایمیل کنید ممنون - دوشنبه 08 دی 1404

نام رمان : هزار و یک شب گناهِ من (جلد دوم شهرزاد قصه گوی من)
نویسنده : *SARINA* کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب (مگابایت) : ۲٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ مگابایت (epub)
ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub
تعداد صفحات : ۲۱۱
خلاصه داستان :
دو سال از وقتی که آرین بی هیچ دلیلی شهرزاد رو رها کرد و از ایران خارج شد می گذره. دو سالی که خیلی چیزها رو عوض کرده. دیگه نه شهرزاد همون شهرزاد ساده ی آسیب پذیره و نه آرین همون آرینِ درستکار! این قصه ، قصه ی تغییر باورنکردنی دو آدمه…
یکی اون سر دنیا تو شهری که هرگز نمی خوابه به خلاف رو آورده و اون یکی تو ایران برای فرار از خاطرات تلخش با کسی که براش مثل برادرش بوده ازدواج میکنه. اون عاشقانه ی ساده ی شهرزاد و آرین کم کم بوی بدی به خودش میگیره… بوی خون!!

نام رمان : هزار و یک شب گناهِ من (جلد دوم شهرزاد قصه گوی من)
نویسنده : *SARINA* کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب (مگابایت) : ۲٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ مگابایت (epub)
ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub
تعداد صفحات : ۲۱۱
خلاصه داستان :
دو سال از وقتی که آرین بی هیچ دلیلی شهرزاد رو رها کرد و از ایران خارج شد می گذره. دو سالی که خیلی چیزها رو عوض کرده. دیگه نه شهرزاد همون شهرزاد ساده ی آسیب پذیره و نه آرین همون آرینِ درستکار! این قصه ، قصه ی تغییر باورنکردنی دو آدمه…
یکی اون سر دنیا تو شهری که هرگز نمی خوابه به خلاف رو آورده و اون یکی تو ایران برای فرار از خاطرات تلخش با کسی که براش مثل برادرش بوده ازدواج میکنه. اون عاشقانه ی ساده ی شهرزاد و آرین کم کم بوی بدی به خودش میگیره… بوی خون!!
قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)
پسورد : www.98ia.com
منبع : wWw.98iA.Com
با تشکر از *SARINA* عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)
دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)
دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)
دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)
جلد اول کتاب با نام شهرزاد قصه گوی من :
http://www.98ia.com/News-file-article-sid-18245.html
قسمتی از متن رمان :
گناه اول:
آوریل ۲۰۱۳/نیویورک:
اتومبیل مشکی رنگی وارد حیاط عمارت شد…مرد سرخدمتکار روی پله های ورودی منتظر شد تا ماشین نزدیک شود…چند لحظه بعد اتومبیل روبروی پله ها ایستاد و مردی که سرتاپا مشکی پوشیده و عینک دودی سیاهی هم بر چشم داشت از آن پیاده شد.از پله ها بالا آمد و پاکت سفید رنگی را به سرخدمتکار داد.بعد هم بدون حرف از پله ها پایین رفت.سوار بر اتومبیل از عمارت اشرافی خارج شد.
سرخدمتکار که الِک نام داشت نگاهی به پشت پاکت انداخت.نامه از طرف جانسون بود.برگشت و وارد ساختمان شد.از پله های عریض و سفید که مثل الماس میدرخشیدند بالا رفت و به طبقه ی دوم رسید.راهروی طویل و تاریکی بود…هر ۳متر یک در بود و کنارش یه لامپ که نور کمی پخش می کرد.
الک به سمت اتاقی که در انتهایی راهرو بود رفت و در زد.صدایی آمد:بیا داخل
وارد شد…این اتاق تاریک نبود.با وجود پنجره های قدی که نور را به داخل راه میدادند غرق نور بود.اتاق نسبتا بزرگی بود.پر از وسایل آنتیک.یک کلکسیون اسلحه ی کمری داخل یک جعبه ی شیشه ای کنار میز کار قرار داشت…
الک به مردی نگاه کرد که پشت به او به منظره ی بیرون نگاه می کرد.داشت سیگار می کشید و اطرافش را دود غلیظی فرا گرفته بود.الک گفت:قربان اون نامه ای که منتظرش بودید از طرف جانسون رسیده.
مرد برنگشت تنها دستش را برای گرفتن نامه از روی شانه اش عقب آورد.الک نامه را در دستش گذاشت.مرد که ارباب خانه بود گفت:میتونی بری.
الک سری به نشانه ی تعظیم فرود آورد و گفت:اطاعت.
بعد به آرامی از اتاق خارج شد.مرد در اتاق تنها ماند.سیگار برگش را داخل جاسیگاری کریستال گذاشت و نامه را باز کرد.داخلش کارت دعوت یک مهمانی بود.