دانلود رمان - سلام من عاشق رمان هست تقریباً بیشتر رمان ها رو خوندم اگر میشه رمان مرد سخت رو هم قرار بدید - دوشنبه 08 دی 1404
دانلود رمان - سلام من عاشق رمان هست تقریباً بیشتر رمان ها رو خوندم اگر میشه رمان مرد سخت رو هم قرار بدید - دوشنبه 08 دی 1404
فاطمه - کی هستی انلاینی بیا بچتیم حوصلم سررفت - دوشنبه 08 دی 1404
حمیرا - بابا جلد دوم این رمان کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مردم از بس دربه در دنبال جلد دومش گشتم - دوشنبه 08 دی 1404
فاطمه سادات - چه موقع اين رمان بیرون میاد؟؟؟ من قسمت اولش رو خوندم خیلی قشنگ بود
دلی - سلام.با این وضعیت هیچی دان نمیشه ای کاش نویسنده ها توی وب سایت خودشون پست بزارن این طوری بهتره.میشه این رمان رو برام بفرستید ممنون میشم. - دوشنبه 08 دی 1404
عطیه - یعنی خیلیییییی چرت و مزخرفه و تنها فایدش اینه که حداقل یه ذره به این نویسنده های بیکارش که این متنای ضایع و چرت و پرتی که نوشتن بخندیم و دلمون شاد شه خواهشا وقتتونو تلف نکنید صرف این چیزایی که خیلی داغونه - دوشنبه 08 دی 1404
نرگس - سلام من نمی تونم کتاب چرخ گردون رو دانلود کنم لطفا برام ایمیل کنید ممنون - دوشنبه 08 دی 1404

نام رمان : دلنوشته های من
نویسنده : مفرانه کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب (مگابایت) : ۲٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ مگابایت (epub)
ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub
تعداد صفحات : ۱۹۶
خلاصه داستان :
حالا بعد از گذشت ۱۰ سال از اون روزا ، حالا که نزدیکه تولد ۳۰ سالگیمه ، وقتی که دارم همه ۱۰ سال گذشته رو از روزی که تو دانشگاه به خودم گفتم “از امروز تا ۱۰ سال دیگه فقط فرصت زندگی داری” تا امروز که نزدیک تموم شدن اون ۱۰ سال هست رو مرور می کنم می بینم که هنوزم فرصت دارم ، اما دیگه نه واسه زندگی کردن ، واسه زندگی دادن ، به کسایی که زندگیشون بند زندگیه منه …
قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)
پسورد : www.98ia.com
منبع : wWw.98iA.Com
با تشکر از مفرانه عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)
دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)
دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)
دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)
قسمتی از متن رمان :
صدای پیانو ، باورم نمی شه ، کی اینجاست ؟ به همون سرعتی که مغزم این سئوالها رو می سازه ، چشمام باز می شه تا جواب رو یه جایی همین نزدیکیا پیدا کنه. هنوز صدای پیانو می یاد.اطرافمو نگاه می کنم ، توی اتاق رو تخت دراز کشیدم و چند لحظه هنگ به اطرافم نگاه می کنم ، یه صدایی میاد.
فرانه ، خانومم یعنی واسه این نیم ساعت چرت زدن هم باید موبایلتو کوک کنی؟من نمی فهمم فلسفه این کوک موبایل شما چیه که جای اینکه آدمو از خواب بپرونه بیشتر چشم آدمو گرم می کنه؟
و همزمان مردی رو می بینم که با شلوارک و زیرپیرهنیش میاد تو ، دستش یه لباسیه که از نحوه نگه داشتنش معلومه داشته اتو می کرده .
چشمش که به چشمای بازم می افته پوف بلندی می کنه و لباس پشت در آویز می کنه و میاد لبه تخت. با مهربونی نگام می کنه.
خانومی نمی خوای پاشی . الآن همه میان ، نمی خوای قبل از رسیدن مهمونا کادوی منو بدی؟ پاشو دیگه تنبل خانوم ، یادت که نرفته کادوی این روز فقط یه بوسه اس ، خودت شرط گذاشتی . و بعد صداشو زنونه کرد و به ادای من گفت “هر سال تو این روز فقط یه بوسه می خوام تا مطمئن شم که چند سال پیش تو این روز اشتباه انتخاب نکردم” .
اینو گفت و با خنده سرشو آورد جلو . قبل از اینکه بقیه بیان پاشو تا مطمئنت کنم. چشماش که مات نگام شد ، انگار از زیر آب سرمو بیرون آوردم. نا خودآگاه لبخند زدم . امروز سومین سالگرد ازدواجمون بود .