دانلود رمان - سلام من عاشق رمان هست تقریباً بیشتر رمان ها رو خوندم اگر میشه رمان مرد سخت رو هم قرار بدید - دوشنبه 08 دی 1404
دانلود رمان - سلام من عاشق رمان هست تقریباً بیشتر رمان ها رو خوندم اگر میشه رمان مرد سخت رو هم قرار بدید - دوشنبه 08 دی 1404
فاطمه - کی هستی انلاینی بیا بچتیم حوصلم سررفت - دوشنبه 08 دی 1404
حمیرا - بابا جلد دوم این رمان کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مردم از بس دربه در دنبال جلد دومش گشتم - دوشنبه 08 دی 1404
فاطمه سادات - چه موقع اين رمان بیرون میاد؟؟؟ من قسمت اولش رو خوندم خیلی قشنگ بود
دلی - سلام.با این وضعیت هیچی دان نمیشه ای کاش نویسنده ها توی وب سایت خودشون پست بزارن این طوری بهتره.میشه این رمان رو برام بفرستید ممنون میشم. - دوشنبه 08 دی 1404
عطیه - یعنی خیلیییییی چرت و مزخرفه و تنها فایدش اینه که حداقل یه ذره به این نویسنده های بیکارش که این متنای ضایع و چرت و پرتی که نوشتن بخندیم و دلمون شاد شه خواهشا وقتتونو تلف نکنید صرف این چیزایی که خیلی داغونه - دوشنبه 08 دی 1404
نرگس - سلام من نمی تونم کتاب چرخ گردون رو دانلود کنم لطفا برام ایمیل کنید ممنون - دوشنبه 08 دی 1404

نام رمان : نگارِ من ، تویی
نویسنده : نغمه جنتی کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب (مگابایت) : ۱٫۹ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ مگابایت (epub)
ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub
تعداد صفحات : ۲۰۰
خلاصه داستان :
خیانت واژه یی نا آشنا بود براش، فکر نمیکرد روزی تنها عشق زندگیش
کسی که عاشقانه دوستش داشت، به خاطر دلایل غیر منطقیی بهش خیانت کنه
بعد از چشیدن طعم تلخ خیانت، زندگیش از این رو به اون رو شد
از خودش یه مرد با یه قلب سنگی ساخت…ولی…
سرنوشت براش چیز دیگه ای رو در نظر گرفته بود…
یه دختر که تمام زندگیش رو توی هنر خلاصه کرده
اونم به خاطر اتفاقات تلخی که چند سال قبل براش افتاده
رمان من عاشقونست…یه عاشقونه ی خیلی خیلی ساده…
یه عشق ساده…عشقی که شاید برای من یا تو هم اتفاق بیافته…
اما با رو شدن یه سری حقایق… داستان هم پیچیده تر میشه
قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)
پسورد : www.98ia.com
منبع : wWw.98iA.Com
با تشکر از نغمه جنتی عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)
دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)
دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)
دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)
قسمتی از متن رمان :
پله های دانشگاه رو با سرعت بالا رفتم، بند کیفم رو میون حصار دستم محکم تر فشردم و گفتم:امروز نمیاد؟
مهسا در حالی که سعی داشت به سرعتش اضافه کنه تا به من برسه، با ناراحتی گفت:میدونی چرا نمیاد؟
وسط پله ها وایسادم به طرف مهسا برگشتم و با بی حوصلگی گفتم:حتما میخواد این هفته رو با دوستاش بره شمال…!!!
اخمی کرد و گفت:اون به جز ما دوست دیگه ای نداره!
پوزخندی زدم پشتم رو به مهسا کردم و به طرف سالن اصلی دانشگاه به راه افتادم که صدای مهسا متوقفم کرد:دیشب پدرش فوت کرد…
قدمام برای لحظه ای سست شدند، بند کیفم میون دستام شل شد…حتی برنگشتم که به مهسا نگاه کنم، فقط با سردرگمی به پسرا و دخترایی نگاه میکردم که از سالن اصلی دانشگاه میومدند بیرون و عده ای هم داخلش میشدند…شوکه شدم، اصلا باورم نمیشد این اتفاق افتاده باشه…
-دیشب پدرش سکته قلبی کرده،اونم مجبور شد بره اصفهان
به طرف مهسا برگشتم و با ناراحتی گفتم:پس چرا کسی من رو تو جریان نزاشت؟
مهسا با تاسف سرش رو تکون داد و گفت:خودمم وقتی فهمیدم خیلی ناراحت شدم، بعد از تعطیلات شاید چند روز باز نتونه بیاد…درست تو جریان نیستم، خیلی حالش خوب نبود و نشد باهاش حرف بزنم…
آروم سرم رو پایین انداختم و با صدای گرفته گفتم:خدا بهش صبر بده…
مهسا به سمتم اومد و گفت:بهتره تا دیر نشده بریم سر کلاس…
سرم رو آروم تکون دادم و به دنبال مهسا به طرف کلاسمون به راه رفتم، اصلا هیچ جوره نمیتونستم باور کنم آقای رفیعی، پدر یکی از بهترین دوستام به همین راحتی فوت کرده باشه…!!!
دستم رو توی جیب مانتو مشکی رنگم گذاشتم و با حیرت گفتم:اما مهسا، آقای رفیعی که سنی نداشت!
مهسا سرش رو با تاسف تکون داد و گفت:منم شوکه شدم
-خیلی بد شد که ما نمیتونیم تا اصفهان بریم
-فعلا بزار به کلاسای امروزمون برسیم، بعدا یه فکری میکنیم
سرم رو آروم تکون دادم و همراه مهسا وارد کلاسمون شدیم
| این نظر توسط عاطفه در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و 00:11 دقیقه ارسال شده است | |||
/images/anymous.png |
سلام .وبتون عالیه. |
||
| این نظر توسط ملیکا در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و 00:11 دقیقه ارسال شده است | |||
/images/anymous.png |
رستاخانوم خیلی سنگ دله آخه چطورتونست با عموتتل همچین کاری کنه؟ پاسخ:موافقم. |
||
| این نظر توسط علی تتلیتی در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و 00:11 دقیقه ارسال شده است | |||
/images/anymous.png |
این رمان خیلی با زبون خودمونی هست چراازآرایه هاوجملات زیبای ادبی زیاد در اون استفاده نشده؟ پاسخ:سوال شما رو به نویسنده هاگزارش دادیم و پاسخشون این بودکه نمیخاستن زیاددورباشن وترجیح دادن این رمان نسبت به اکثریت رمان ها متفاوت باشه. |
||
| این نظر توسط آتنا تتلیتی در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و 00:11 دقیقه ارسال شده است | |||
/images/anymous.png |
این رمان خییییییییلی قشنگه هرچی بگم کمه ولی چرااینقدردیرقسمتای جدیدرومیزارید؟ پاسخ:آخه این رمان هنوز درحال تایپ هست واینکه ماتاقسمت4 قراردادیم خودش خیلیه چون نویسنده هافقط تاقسمت42 تایپ کردن واجازه اینکه ماقسمت هارو زود به زود قراربدیم رو نمیدن. |
||
| این نظر توسط عطیه در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و 00:11 دقیقه ارسال شده است | |||
/images/anymous.png |
یعنی خیلیییییی چرت و مزخرفه و تنها فایدش اینه که حداقل یه ذره به این نویسنده های بیکارش که این متنای ضایع و چرت و پرتی که نوشتن بخندیم و دلمون شاد شه خواهشا وقتتونو تلف نکنید صرف این چیزایی که خیلی داغونه | ||
| این نظر توسط دانلود رمان در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و 00:11 دقیقه ارسال شده است | |||
/images/anymous.png |
سلام من عاشق رمان هست تقریباً بیشتر رمان ها رو خوندم اگر میشه رمان مرد سخت رو هم قرار بدید | ||
| این نظر توسط دانلود رمان در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و 00:11 دقیقه ارسال شده است | |||
/images/anymous.png |
سلام من عاشق رمان هست تقریباً بیشتر رمان ها رو خوندم اگر میشه رمان مرد سخت رو هم قرار بدید | ||
| این نظر توسط دنیا در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و 00:11 دقیقه ارسال شده است | |||
/images/anymous.png |
ببخشید این رمان دیگه در دست رس هست ؟ از کجا دانلود کنم |
||