دانلود رمان - سلام من عاشق رمان هست تقریباً بیشتر رمان ها رو خوندم اگر میشه رمان مرد سخت رو هم قرار بدید - دوشنبه 08 دی 1404
دانلود رمان - سلام من عاشق رمان هست تقریباً بیشتر رمان ها رو خوندم اگر میشه رمان مرد سخت رو هم قرار بدید - دوشنبه 08 دی 1404
فاطمه - کی هستی انلاینی بیا بچتیم حوصلم سررفت - دوشنبه 08 دی 1404
حمیرا - بابا جلد دوم این رمان کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مردم از بس دربه در دنبال جلد دومش گشتم - دوشنبه 08 دی 1404
فاطمه سادات - چه موقع اين رمان بیرون میاد؟؟؟ من قسمت اولش رو خوندم خیلی قشنگ بود
دلی - سلام.با این وضعیت هیچی دان نمیشه ای کاش نویسنده ها توی وب سایت خودشون پست بزارن این طوری بهتره.میشه این رمان رو برام بفرستید ممنون میشم. - دوشنبه 08 دی 1404
عطیه - یعنی خیلیییییی چرت و مزخرفه و تنها فایدش اینه که حداقل یه ذره به این نویسنده های بیکارش که این متنای ضایع و چرت و پرتی که نوشتن بخندیم و دلمون شاد شه خواهشا وقتتونو تلف نکنید صرف این چیزایی که خیلی داغونه - دوشنبه 08 دی 1404
نرگس - سلام من نمی تونم کتاب چرخ گردون رو دانلود کنم لطفا برام ایمیل کنید ممنون - دوشنبه 08 دی 1404

نام رمان : پیچک های شوم
نویسنده : پانیا.ف.ن کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب (مگابایت) : ۴٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۳ مگابایت (epub)
ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub
تعداد صفحات : ۴۲۸
خلاصه داستان :
مشیانه دختری آرام و صبور است اما اتفاقات گذشته اش او را تغییر میدهد. او به دلیلی فلج و در یک آسایشگاه روانی بستری میشود.
مشیانه به حدی افسرده است که هرچند مدت یک بار خودکشی میکندالبته نه در حدی که بمیرد فقط برای کشیدن درد دردی که شاید بتواند او را تسکین دهد تا فراموش کند و رهام امیران تلاش میکند مشیانه را از این افسردگی شدید نجات دهد.
رهام برای اولین قدم تلاش می کند مشیانه را به حرف بیارورد اما مشیانه شرطی پیش روی رهام قرار می دهد …
قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)
پسورد : www.98ia.com
منبع : wWw.98iA.Com
با تشکر از پانیا.ف.ن عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)
دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)
دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)
دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)
قسمتی از متن رمان :
رهام به محوطه ی آسایشگاه نگاهی می اندازد.از جایی که او ایستاده نمای ساختمان سفید کاملا پیداست.در سمت راستش ساختمان شماره ی ۱ قراردارد.ساختمانی ۳ طبقه که در طبقه ی اول دفتر کار مدیر وپرسنل،کلاس های آموزشی وهنری قرار دارد و۲ طبقه ی دیگر محل بیماران است.رهام حرکت می کند و وارد ساختمان شماره ۱ می شود،جایی که باید کار خود را شروع کند.
فضای آسایشگاه آرام وبی صداست.همه به روانپزشک تازه وارد نگاه می کنند،نگاه هایی که می گویند:گویا سال هاست تو را می شناسیم.
مژده محمدی مسئول آسایشگاه رو به روانپزشک جوان می کند ومی گوید:
-خب جناب امیران اینم تمام آسایشگاه.
رهام همراه لبخندی گفت:
-واقعا ممنونم که وقت گذاشتید وشخصا تمام ساختمون رو نشونم دادید،مطمئن باشید از اینکه به من اعتماد کردید پشیمون نمی شید.من تمام تلاشم رو به کار می برم که کارهام رو به بهترین نحو انجام بدم.
-خواهش می کنم،کاری نکردم…مطمئن هستم شما بهترین هستید،من سوابقتون رو کامل دیدم.
-لطف دارید وظیفه ست.
بعد ازاینکه هر دو وارد اتاق خانم محمدی شدند رو به روی هم روی مبل می نشیند وخانم محمدی می گوید:
-البته باید توجه داشته باشید کار در اینجا حوصله ی زیادی می خواد وبا کار در مطب کمی تفاوت داره.گاهی اوقات برخی از بیماران سرسختی زیادی از خودشون نشون می دن به گونه ای که انگار تمایلی برای بازگشت به زندگی عادی ندارند.یکی از این افراد دختری ست ۲۴ ساله،تقریبا ۶ ماه است که به این جا اومده وبه جز داد وبیدا هایی که می کنه دیگه حرف نزده ومیشه گفت اصلا صداشو نشنیدم.فاصله ی خودکشی هاش خیلی کمه،بار آخر مربوط به ۳ هفته ی پیشه.البته خوب می دونه چطور خودش رو زخمی کنه تا از فرط خون ریزی نمیره،انگار که فقط می خواد درد بکشه.