دانلود رمان - سلام من عاشق رمان هست تقریباً بیشتر رمان ها رو خوندم اگر میشه رمان مرد سخت رو هم قرار بدید - دوشنبه 08 دی 1404
دانلود رمان - سلام من عاشق رمان هست تقریباً بیشتر رمان ها رو خوندم اگر میشه رمان مرد سخت رو هم قرار بدید - دوشنبه 08 دی 1404
فاطمه - کی هستی انلاینی بیا بچتیم حوصلم سررفت - دوشنبه 08 دی 1404
حمیرا - بابا جلد دوم این رمان کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مردم از بس دربه در دنبال جلد دومش گشتم - دوشنبه 08 دی 1404
فاطمه سادات - چه موقع اين رمان بیرون میاد؟؟؟ من قسمت اولش رو خوندم خیلی قشنگ بود
دلی - سلام.با این وضعیت هیچی دان نمیشه ای کاش نویسنده ها توی وب سایت خودشون پست بزارن این طوری بهتره.میشه این رمان رو برام بفرستید ممنون میشم. - دوشنبه 08 دی 1404
عطیه - یعنی خیلیییییی چرت و مزخرفه و تنها فایدش اینه که حداقل یه ذره به این نویسنده های بیکارش که این متنای ضایع و چرت و پرتی که نوشتن بخندیم و دلمون شاد شه خواهشا وقتتونو تلف نکنید صرف این چیزایی که خیلی داغونه - دوشنبه 08 دی 1404
نرگس - سلام من نمی تونم کتاب چرخ گردون رو دانلود کنم لطفا برام ایمیل کنید ممنون - دوشنبه 08 دی 1404

نام رمان : چشم آبی
نویسنده : Sahar.ta کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب (مگابایت) : ۱٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۱ مگابایت (epub)
ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub
تعداد صفحات : ۱۴۸
خلاصه داستان :
داستان در مورد دختری چشم آبی به اسم هستی که عادت داشته با پسرا دوست می شده ولی نا خواسته عاشق یکی شون می شه ، ولی نمی دونه پسر خاله اش هم عاشقشه و وقتی می فهمه جوابی به پسرخاله اش میده که بعدها از این جواب دادن پشیمون میشه.
قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)
پسورد : www.98ia.com
منبع : wWw.98iA.Com
با تشکر از Sahar.ta عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)
دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)
دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)
دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)
قسمتی از متن رمان :
به آسمان نگاه می کنم.سکوتی سنگین در فضای سینه ام پیچیده و مرا با خود به اوج آسمان ها می کشاند.
یادنگاهت غم گریستن را به سرخی خنده می رساند.چنان عشقی از تو به دلم افتاده که شعله هایش پروانه های عاشق را به قعر خود می برد.
به زمین می نگرم و سکوت می کنم.بغض گلویم را می فشارد،ولی حرفی برای گفتن ندارم.دلم می گوید داد بزن ولی نمی توانم.شاید اگر فریاد بزنم در نگاه دیگران دیوانه باشم.من…من…من همیشه تبسم تلخی روی لبانم می نشیند و بغض اشک آلودی راه گلویم را می بندد که بیانگر ویرانی درون من است.ولی هیچکس از دلم با خبر نیست.
نمی دانم چه کنم.
سکوت هم کاری برایم نمی کند.فقط بغضم را بیشتر و بیشتر می کند.انگار خداهم تنهایم گذاشته
اما تا کی؟
چطور فراموش کنم سیلی هایی را که امواج های سهمگین روزگار به صورتم می زند؟
چگونه فراموش کنم تنهاییم را درحالی که تنهایم؟
وقتی باید بخندم،اشک می ریزم.
وقتی باید اوج بگیرم سقوط می کنم.
وباور کن وقتی هم باید زنده باشم…….میمیرم.
| این نظر توسط سوفی در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و 00:11 دقیقه ارسال شده است | |||
/images/anymous.png |
چرا دانلود نمیشه |
||