دانلود رمان - سلام من عاشق رمان هست تقریباً بیشتر رمان ها رو خوندم اگر میشه رمان مرد سخت رو هم قرار بدید - دوشنبه 08 دی 1404
دانلود رمان - سلام من عاشق رمان هست تقریباً بیشتر رمان ها رو خوندم اگر میشه رمان مرد سخت رو هم قرار بدید - دوشنبه 08 دی 1404
فاطمه - کی هستی انلاینی بیا بچتیم حوصلم سررفت - دوشنبه 08 دی 1404
حمیرا - بابا جلد دوم این رمان کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مردم از بس دربه در دنبال جلد دومش گشتم - دوشنبه 08 دی 1404
فاطمه سادات - چه موقع اين رمان بیرون میاد؟؟؟ من قسمت اولش رو خوندم خیلی قشنگ بود
دلی - سلام.با این وضعیت هیچی دان نمیشه ای کاش نویسنده ها توی وب سایت خودشون پست بزارن این طوری بهتره.میشه این رمان رو برام بفرستید ممنون میشم. - دوشنبه 08 دی 1404
عطیه - یعنی خیلیییییی چرت و مزخرفه و تنها فایدش اینه که حداقل یه ذره به این نویسنده های بیکارش که این متنای ضایع و چرت و پرتی که نوشتن بخندیم و دلمون شاد شه خواهشا وقتتونو تلف نکنید صرف این چیزایی که خیلی داغونه - دوشنبه 08 دی 1404
نرگس - سلام من نمی تونم کتاب چرخ گردون رو دانلود کنم لطفا برام ایمیل کنید ممنون - دوشنبه 08 دی 1404

نام رمان : عمر زندگی ما
نویسنده : رویای عشق کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب (مگابایت) : ۱٫۸ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ مگابایت (epub)
ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub
تعداد صفحات : ۱۶۴
خلاصه داستان :
داستان از زندگی پسر بیست و چهار ساله ایه به نام عارف شروع میشه که در کودکی مادرش رو از دست داده و با مشکلات زیادی بزرگ شده و حالا میخواد مستقل زندگی کنه که پدرش براش دو تا شرط میذاره یکیش اینه که یا دختر مورد علاقه اش رو معرفی کنه و ازدواج یا هم با کسی که پدرش میگه …
پ.ن : یک درصد هم فک نکنید رمان همخونه ایه بهتون اطمینان میدم که نیست!
قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)
پسورد : www.98ia.com
منبع : wWw.98iA.Com
با تشکر از رویای عشق عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)
دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)
دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)
دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)
قسمتی از متن رمان :
صدای تپش های قلبش گوشش رو پر کرده بود هر چقدر میخواست ذهنش رو متمرکز صدای قدما کنه موفق نبود علاوه بر ضربان قلبش صدای نفساش هم بلندتر شده بود خودشو کنج ترین قسمت دیوار قایم کرده و چشماشو محکم فشار میداد تا از استرسش کم بشه اما موفق نبود همه ی اعضای بدنش به وضوح میلرزید کم کم افتادن سایه ای رو روی صورتش حس کرد بعد صدای نحسی به گوشش خورد
-از دست من فرار میکنی؟؟فک میکنی نمیتونم پیدات کنم؟؟؟چشماتو باز کن…
بیشتر چشماشو رو هم فشرد…
-گفتم چشماتو باز کن و از جات بلند شو
جملاتشو چنان با داد گفت که چشماش اتوماتیک باز شدن و با بدنی لرزان سرپا ایستاد
-سرت رو بلند کن
ترس رو با تموم وجودش حس میکرد…ناچار سرشو بلند کرد و چشماش تو دوتا چشم مشکی عصبانی قفل شد…
-بلایی به سرت بیارم مرغای آسمون به حالت گریه کنن
جمله ی آخری که با تهدید بیان شد کافی بود گرمی آب رو از لای پاهاش تا نوک انگشتاش حس کنه…سرشو پایین انداخت
صدای خنده گوشش رو پر کرد و بعدش شیلنگی که به هوا رفت و بر بدنش فرود اومد و بعد هم صدای ضجه ی بلندش…
از صدای فریاد خودش از خواب پرید..همه ی بدنش خیس عرق بود و ضربان قلبش گوشش رو پر کرده بود…اه…بازم همون خواب…
پتو رو با نفرت از روش پرتاب کرد و بلند شد و به سمت پنجره رفت و با وجود سردی هوا کامل بازش کرد.سرش رو به طرف آسمون گرفت و زیر لب زمزمه کرد: خدایا پس چرا تمومش نمی کنی؟؟تا کی این کابوسا ادامه داره؟