دانلود رمان - سلام من عاشق رمان هست تقریباً بیشتر رمان ها رو خوندم اگر میشه رمان مرد سخت رو هم قرار بدید - دوشنبه 08 دی 1404
دانلود رمان - سلام من عاشق رمان هست تقریباً بیشتر رمان ها رو خوندم اگر میشه رمان مرد سخت رو هم قرار بدید - دوشنبه 08 دی 1404
فاطمه - کی هستی انلاینی بیا بچتیم حوصلم سررفت - دوشنبه 08 دی 1404
حمیرا - بابا جلد دوم این رمان کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مردم از بس دربه در دنبال جلد دومش گشتم - دوشنبه 08 دی 1404
فاطمه سادات - چه موقع اين رمان بیرون میاد؟؟؟ من قسمت اولش رو خوندم خیلی قشنگ بود
دلی - سلام.با این وضعیت هیچی دان نمیشه ای کاش نویسنده ها توی وب سایت خودشون پست بزارن این طوری بهتره.میشه این رمان رو برام بفرستید ممنون میشم. - دوشنبه 08 دی 1404
عطیه - یعنی خیلیییییی چرت و مزخرفه و تنها فایدش اینه که حداقل یه ذره به این نویسنده های بیکارش که این متنای ضایع و چرت و پرتی که نوشتن بخندیم و دلمون شاد شه خواهشا وقتتونو تلف نکنید صرف این چیزایی که خیلی داغونه - دوشنبه 08 دی 1404
نرگس - سلام من نمی تونم کتاب چرخ گردون رو دانلود کنم لطفا برام ایمیل کنید ممنون - دوشنبه 08 دی 1404

نام رمان : چرخ گردون
نویسنده : helga1980 کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب (مگابایت) : ۲٫۲ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ مگابایت (epub)
ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub
تعداد صفحات : ۲۱۷
خلاصه داستان :
پرنیان میاد تهران ، جشن عقدش رو بهم می زنه سر سفره جلوی همه می گه نه، طرد می شه ولی کوتاه نمیاد ، از قضا دوباره ناخواسته می ره تو چاه ازدواج اونم با کی با کسی که یه بار باهاش بهم زده …
قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)
پسورد : www.98ia.com
منبع : wWw.98iA.Com
با تشکر از helga1980 عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)
دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)
دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)
دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)
قسمتی از متن رمان :
پرنیان: الو! الو!
…:بفرمایین؟
پرنیان: منزل اسحاقی؟
…: بله.بفرمایین!
پرنیان: با حاج خانوم کار داشتم
…:…
پرنیان: خانم چرا گریه می کنین؟ این صدای قرآن چیه؟
پرنیان: تو رو خدا جواب بدین. حاج خانوم کجان؟
…: به رحمت خدا رفتند، سه روز پیش
پرنیان:نه، نه، تو رو خدا شوخی نکنین، چطور ممکنه، من خودم چند شب پیش باهاشون حرف زدم، خوب بودن
…: دیگه نیستند، دیگه خوب نیستند
صدایی دیگه از اون طرف خط نمی اومد، پرنیان هم همونطور ، لال مونی گرفته بود، قطره قطره اشکهاش رو با پشت دست پاک می کرد
***
خدا یا چه خاکی به سرم بریزم، خدا جون قربونتم، آبروم، آبروم، خدایا این پیر زن که چیزیش نبود، چرا منو نبردی، چه غلطی بکنم من آخه؟!
***
تنها چیزی که به ذهنش رسید زنگ زدن به مینا بود، هر چی نباشه نصف این خرابکاری شاهکار اون دیونه هم بود، سریع شماره مینا رو گرفت
مینا: سلام، عشقم چطوره؟
پرنیان: درد و عشق، کوفت و عشق
مینا:چته تو چرا باز قاطی کردی؟
پرنیان: مینا بدبخت شدم، مینا آبروم، مینا آیندم، همه به باد رفت
مینا:دیگه چه گندی زدی؟ دیگه بی هماهنگی چیکار کردی که عاقبت بخیر شدی
پرنیان:حاج خانوم مرده